« بازگشایی مجدد وبلاگ | ص�?حه اصلی | روشن شدن موتور وبلاگ نویسی »

س?ر به رینه (Reineh)

س?ر در ساعت 1 بعد از ظهر و به نیت بازگشت تا حداکثر ساعت نه آغاز شد، ما این س?ر را کردیم تا تعزیه ببینیم و این س?ر ...... (برای ما خاطرات زیادی باقی گذاشت) تا هیچ وقت ?راموشش نکنیم

در راه جدا از گپ های همیشگی به شمردن نیسان های آبی رنگ پرداختیم و درستی که تعدادشان از مجموع انواع دیگر ماشین بیشتر بود(البته این بیشتر به آمل مربوط است تا رینه ) ، با کمی تاخیر رسیدیم و نماز را خواندیم و به تماشای تعزیه حضرت ابوال?ضل نشستیم...

یکی از خیل نیسان ها...

خلاصه ماجرا اینکه شمرها(آن طور که ما ?همیدیم همه قرمزپوشها شمر بودند.) اول سعی می کنند حضرت ابوال?ضل را گول بزنند که به لشکر آنها ملحق شود که پس از شکست نقشه شان آب را می بندند و حضرت ابوال?ضل پس از یکی دو بار آب آوردن مو?قیت آمیز در دور آخر به شهادت می رسد..

 

تصویر یکی از شمرها را  در حال رجز خوانی نشان می دهد

جمعی از عزاداران حسینی در حال تماشای تعزیه

بخشی از مکالمات یکی از شمر ها با ابن سعد:

-          ای ابن سعد کینه توز از شما سوالی دارم

-          سوا لت را بپرس ای شمر دون

به حضرت عباس بگویید امشب بیاید و مجلس مشرکین را منور کند...

 

 

خلاصه تعزیه تعری? کردنی نیست، دیدنی است اما برگشتن، ما که دیر به مراسم رسیده بودیم و نهار نخورده بودیم به قصد چیزی بین نهار و شام  در تنها رستوران شهر! توق? کردیم ،صاحب رستوران که از ?راغ بال کامل(Relaxation) رنج می برد ، با طمانینه تمام کپسول  گاز را که تمام شده بود عوض کرد و شروع به پختن 4 ساندویچ ما نمود.آخر سر خودمان دست به کار شدیم و ساندویچ ها را پیچیدیم...

 ماشین هم که در لحظات آخر رسیدن به رینه کمی ناز می کرد حالا به کلی تعطیل شده بود و از برق و استارت و .... بی نصیب به هر زحمتی بود از رینه خودمان را به جاده اصلی رساندیم که دیگر کلا خاموش شد . اما یکی از نیسان های آبی ?وق الذکر به دادمان رسید و تسمه دینام را که گویا پاره شده بود عوض کرد

 

اما کو 10000 تومان پول زور که به طر? بدهیم(هزینه چنین کاری در یک شرایط عادی از 3-4 هزار تومان تجاوز نمی کند) ، ما چهار تا آدم م?لس جمعا 3910 تومان داشتیم... خلاصه بعد نیم ساعت معطلی یک گواهینامه پیشش گرو گذاشتیم و به رینه بر گشتیم و از یکی پول  گر?تیم و دادیم و ر?تیم....

10 کیلومتر نر?ته بودیم که ماشین دوباره به پت پت ا?تاد. از شانس خوشمان این بار کنار راهداری بودیم .زحمتکشان راهداری و نیروی انتظامی تسمه را که معلوم شد تقلبی بوده است تعویض کردند و بدون دریا?ت هیچ پولی آبروی مازندرانی ها را خریدند و رو سیاهی را مرد ده هزار تومانی گذاشتند تا ما به تهران بیاییم و اشتباها از وارد مسیر تهرانپارس بشویم...

اما نهایتا یک ایستگاه صلواتی و چایی و خانه...

نوشته شده توسط mohhoj در ساعت

نظرخواهی

عینک آ?تابیته که منو کشته

نویسنده: ... در ساعت 20 بهمن 1384 0:49 قֽظֽ

آبی نیسون... ( از حسین برای تل?ظش کمک بگیرین )

نویسنده: Seyedeh Sheida در ساعت 25 اردیبهشت 1385 1:23 بֽظֽ

به نام خدا
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل ?رجهم
با سلام و خسته نباشید:
امیدواریم با اعتقاد بیشتر به این مسئله نگاه کنی.
به وبلاگ هیئتی ما حتما سر بزن و نظرت را بده خوشحال میشویم.
التماس دعا
خادمان هیئت تعزیه خوانی حضرت ابوال?ضل(ع)

نویسنده: http://www.tanhaalamdar.parsiblog.com/ در ساعت 19 آذر 1385 2:39 بֽظֽ

نظر شما چيست؟




مرا به خاطر داشته باش